روزنامه ملی انیس

دومغاره محیر العقول و واقعه تاریخی باهم مشابه در دو منطقه کشور ما

پوهاند رازقی نریوال

بخش چهارم

بسته با پدر خود خیانت کرد  شهزادگان مغلی که در دوشاخیل دهنه پیج قرار گاه گرفته بودند هرچندیکه سعی به خرج دادند بازهم با وجود معاصره شهر به گرفتن آن موفق نشدند تا با بینظیر دختر شاه ارتباط قایم کرد طریقه این ارتباط گرفتن معلوم نشده.

بینظیر به آنها نامه فرستاد و درآن اظهار داشت، اگر شما با من تعهد می کنید که ازیک طرف از کشتن من را معاف میکنید و از جانب دگر یکی از شما مرا به عقد نکاح می آورد  به شما آن حکمت را نشان میدهم که به طور یقینی به فتح این شهر نایل آمده و به پدرم غالب خواهید شد.

هردو شهزاده خط
موصوفه راخوانده با پذیرفتن وعده او خیر وفایده کامل خود را دیده پس همراهش وعده کرد و جواب مثبت نامه او را فرستاد.

بینظر دفعه دوم برایشان ارقام داشت و حکمتی که برای شما وعده کرده بودم اینست، که در زیر زمین این شهر غاری بدریا کشیده شده، که باشندگان آن از راه این غار مواد خوراکی و آب را تأمین می کنند، اگر شما صد سال نیز این شهر را معاصره کنید چون درینجا گدام های
غله جات و ماکولات زیاد موجود اند، هیچ یک از باشندگان شهر از بابت محاصره به ستوه نمی آیند. پس اگر شما دهنه این مغاره را به بندید بعد از سپری شدن چند روز باشندگان وفوج شهر از تشنگی و بی آبی برباد شده و مقصود شما حاصل می شود.

شهزاده های مغلی زمانی مکتوب دختر که مقصدش را تأمین می کردند، مطالعه کردند نهایت زیاد خوشنود گردیدند وفوراً دهنه آن غار رابسته کردند، این بود که در وقت کم فوج ننگرشاد و باشندگان شهر از بابت کمبود آب و تشنگی مغلوب شده، مجبوراً عده ترک شهر کرده و آن عده شهزاده ها که فرار کرده نتوانسته، گرفتار گردیده و از یک طرف قتل عام شدند.

بینظیر از روی باور نمودن با وعده خویش بدست خود، تسلیم آنها شد. شهزاده گان مغلی بعد از فارغ شدن گرفتن شهر و بوجود آوردن نظم و نسق نو درآن شهر هردوی شان درباره موضوع بینظیر مشوره کرده به این فیصله رسیدند.

طوریکه این دختر با پدر خود خیانت کرد، پس زمانیکه ملکه ماشود، بدون شک به خیانت متوصل می شود و موضوع دوم اینکه چون دختر حسین است برسر نکاح کردن او بین هردوی ما حتماً اختلاف ایجاد می شود فلهذا به نکاح گرفتنش کار عاقلانه نمی باشد پس با موصوفه تهعد خود را زیر پا کرده، او را برهنه نموده بالای یک سنگ هموار به آفتاب سوزانی انداخته چون از یک طرف آفتاب سوزنده بود و از جانب دگر آن سنگ را نیز گرمتر گشتانده شده بود بعد از سپری شدن وقت کم آن دختر نازک بدن سوخته و به مرگ بدنام مرد.

اکنون آن سنگ که به خون دختر جوانمرگ سرخ و پس سیاه گردید بنام سنگ سیاه (توره تیږه) شهرت دارد. (۳)

خاطره: قابل یاد آوری است که در دوره مغلی ها دوتن شهزاده های چغتایی بنامهای سلطان و بهرام یاد شده اند که این موضوع قابل غور و تأمل است از خاطریکه از هر دوی آنها به عین نام ها به شهزاد های حکمرانان یوسفزایی کونر نیز تذکار بعمل آمده است.

 ب: واقعه به تصرف کردن شهر نهایت مستحکم غلغله بامیان: در مورد واقعه کنر در دوره مغل ها دریک اثرم به این مفهوم اشاره رفته بود در دوره شنبانیان غوری دربامیان یک حصار اعمار شد که در زمان حملات چنگیزی ها خاطرات فراموش ناشدنی مقاومت از خود به یادگار گذاشته. و نیز در مخیله
می گشت که درین مورد مطالبی نوشته ام و محل آن در زمان چنگیز در شهر غلغله بود اما مطالب نوشته ام به یادم نبوده که در کدام اثرم می باشد، برای دسترسی به ماخذ آن روزها کتب مربوط کتابخانه خود را زیر و بر کردم ولی مطلب مورد نظرم را نیافتم، چون نویسنده در مورد چیزی ننوشته بود تا که به کمک پسرم در صفحه انترنت تفصیل موضوع را یافتم که ازین قرار است.

می گوید: زمانیکه لشکر چنگیزی به منظور انتقام گرفتن قتل نواسه چنگیز برقلعه نهایت مستحکم بامیان یعنی شهر غلغله «بالاحصار» به حمله پرداختند و این بالاحصار را به محاصره کشاندند طوریکه در بالاحصار در شرایط دراز مدت پیش از پیش تامینات و تدابیر مدافعوی اتخاذ گردیده بود فلهذا عساکر مغل ها به گرفتن آن نایل آمده نتوانستند. درین وقت به نفع شان یک واقعه ناگوار حادث شد و آن در سال ۶۱۲ هـ .ق ۶۲۲ هـ .ش، دختر پسر کلان آخرین پادشاه خاندان سلطنتی جلال الدین منکبرتی (منکو برتی) بن علاولدین محمد  به نفع مغل ها به یک خیانت بدنام کننده این خاندان متوصل گردید و در انترنت تفیصل این فاجعه بدین منوال ذکر شده است:

دختر سلطان جلال الدین عاشق یکی از سرداران مغل شد و راز کانال آبرسانی بالاحصار مذکور را با او درمیان گذاشت که این افشا گری باعث شد تا آب برای ساکنان شهر غلغله (بالاحصار) بسته شود، با سقوط شهر ساکنین آن نیز قتل عام شدند. اما بازهم تفصیل این سانحه دریک صفحه دگر انترنت به این گونه معلومات داده شده است:

دختر شاه خوارز مشاهی
جلال الدین منکبرتی خوب می فهمید که لشکر چنگیزی به هیچ صورت حصار مستحکم غلغله «بالاحصار» را گرفته نمی تواند، تا یک وقت لشکر مغلی ها گرداگرد قلعه مذکور سرگردان باقی می ماند و حیران بودند که به چه ترتیب ووسیله این حصار را فتح نماید و به چه منوال جنگ را آغاز کنند تا که دختر نازدانه پادشاه خیانت بزرگی را مرتکب 
 می شود و به مهاجمان چنگیزی نامه می نویسد و به ذریعه تیرکمان درمابین آنها پرتاب می کند و اوشان نشان می دهد که گرفتن این قلعه نهایت دشوار است که تا منبع آبرسانی داخل قلعه را که باشندگان شهر غلغله از آن استفاده و تشنگی آنرا ذریغه آب این منبع رفع می دارند، نه بندد. و این منبع آب که در دره کالو واقع است، چنگیزی ها آنرا توسط گذاشتن نمد، تخته های سنگی و دگر مواد مسدود می سازد.

بناءً عساکر مغل به این گونه، از طریق مسدود  نمودن راه آب به داخل قلعه، مدافعان آنرا مجبور می سازد داخل حصار شده به قتل عام دست زدند  باالمقابل دختری عاقبت نا اندیش پادشاه ثمره همکاری خائنانه با اردوی مغلی را چشیده و توسط آن ددمنشان به طور نهات فلاکتبار به قتل می رسد.» و همانگونه واقعه بوقوع می پیوندند که در ننگرشار کنر حادث گردید بود.

ممکن است شما دوست داشته باشید