روزنامه ملی انیس

خوش‌بینی‌ها از چرخش در اندیشه طالبان

پس از آنکه جوبایدن خروج کامل نیروهای نظامی‌امریکا و ناتو از افغانستان را اعلام کرد و به تعقیب آن کار عملی این خروج را سرعت بخشید، گروه طالبان و حامیان درونی و بیرونی شان به دام اشتباه محاسباتی افتیدند که گویا امریکا را در افغانستان شکست داده و وادار به خروج از این کشور کرده اند. اشتباه محاسباتی آنان زمانی آشکار شد که آنان برای تسلط بر کل جغرافیای افغانستان سخت ترین و وحشیانه ترین حملات را بر مردم ملکی و شهروندان کشور (!) انجام دادند و در پی آن تأسیسات عام المنفعه را که از خون و عرق این مردم سرمایه گذاری شده بود ویران ساختند.
طالبان فکر می‌کردند که با خروج نیروهای بیرونی می‌توانند زمام قدرت در افغانستان را یکبار دیگر به دست گیرند و از این طریق اهداف و امیال شوم حامیان شان را در این سرزمین پیاده سازند، آنان این را فراموش کرده بودند که در مورد افغانستان و مردم آن جهان معترف براین است که این سرزمین تسخیرناپذیر و مردم آن هیچ گاهی تسلیم زر، زور و تزویر نمی‌شوند و هرازگاهی که بدانند عزت، استقلال و تمامیت ارضی شان مورد تهاجم بیگانگان و مزدوران شان قرار گرفته است همه در یک صف قرار گرفته و درخت آزادی و آزادگی را با خون خویش آبیاری می‌کنند.
هرچند طالبان براساس نسخه محاسباتی که از سوی حامیان درونی و بیرونی شان تهیه و در اختیار شان قرار گرفته بود، در ماه‌های پسین عمل کردند و در نتیجه آن زیان‌های جبران ناپذیری برای دولت و مردم افغانستان وارده آوردند، اما روی دیگر این سکه آن است که نقاب اصلی طالبان و حامیان شان از چهره افتید و ماهیت و اصلیت اهداف و مرام آنان برای مردم و جهانیان بار دیگر آشکار گردید. از همین رو در تمام ولایات کشور با مقاومت و خیزش‎های مردمی‌ رو به رو شدند و این سلسله همچنان ادامه دارد و مردم در تمام ولایات کشور با یک صدا در کنار نیروهای امنیتی خویش قرار گرفته و به مبارزه جدی و مسلحانه در برابر طالبان قرار گرفتند.
در حقیقت خیزش‌های مردمی‌ یکبار دیگر برای جهانیان تفهیم نمود که هیچ نیرویی نمی‌تواند از موضع زور، فشار یا تهدید و جنگ بر مردم افغانستان فایق آید، بنابراین برخی‎ در تلاش اند، تا محاسبات و اندیشه‌های قرون وسطایی شان را بازنگری نمایند و مهمتر از آن اینکه طالبان نیز به این امر ملتفت شده اند که رویای تأسیس امارت در قلمرو افغانستان رؤیای خامی‌است که برای همیش در حد یک خیال و رؤیا باقی خواهد ماند. به همین خاطر سفرهایی را به تهران و مسکو آغاز کرده اند، سفرهایی که می‌شود نوعی از دست پاچگی و سراسیمگی را در سیمای رهبران طالبان به خوبی دید، چون آنان در نشست تهران براین امر اعتراف نمودند که قضیه افغانستان تنها از راه سیاسی قابل حل است و هیچگاهی فشار و تشدید خشونت‌ها ولو از جانب هر جناحی که باشد کارساز نبوده و در آینده نیز نیست.
رهبران طالبان در سفر به مسکو نیز برای اینکه فشارهای بین المللی را نسبت به خود کم کنند و از سوی دیگر بتوانند پاسخی به خیزش‌های مردمی‌ داده باشند، به مسکو اطمینان داده اند که پیشرفت‌های آنها در میدان جنگ در افغانستان هیچ تهدیدی به روسیه و کشورهای آسیای میانه ایجاد نمی‌کند.
با آنکه از این پیام طالبان که به مسکو داده اند، یکبار دیگر بوی مقوله (خودکش و بیگانه پرور) به مشام می‌رسد، درست شبیه آن چیزی که در تفاهمنامه دوحه به امریکا سپرده بودند و در این مدت مطابق آن عمل هم کردند و در برخی محافل و مجالس با افتخار گفتند پس از تفاهمنامه دوحه هیچ خارجی از سوی طالبان در افغانستان کشته نشده است، یعنی آنان فقط برای کشتن افغان‎ها و ویرانی این کشور کمر بسته اند، نه خارجی‌ها.
به هر حال واقعیت مهم دیگر این است که خیزش‌های مردمی‌ تازه عقل طالبان را سرجایش آورده است که از راه نظامی‌نمی‌توانند با نیروهای امنیتی و دولت افغانستان رو به رو شوند، زیرا این نیروها فرزندان باشندگان افغانستان اند و در صورت نیاز همه در کنار این نیروها می‌ایستند همان طوری که در روزهای اخیر عملاً در کنار شان ایستادند و در نتیجه طالبان فهمیدند که باید به جای رفتن به سنگر مسلمان کشی به میز مذاکره برگردند، در غیر آن دیر یا زود از سوی مردم یکبار دیگر به زباله دان تاریخ فرستاده خواهند شد.

ممکن است شما دوست داشته باشید