روزنامه ملی انیس

جشن نوروز یکی از آیین معنادار زندگی

بهار همانگونه که فصل شکوفایی است و از تدبیر نیکوی خداوند در عرصه زیبای عالم پرده بر‌می‌دارد باید فصل بالندگی انسان نیز باشد. وقتی که شاخه‌های جدید و برگ‌های نو بر تن درختان می‌نشیند، این پیام را به گوش می‌رساند که انسان نیز می‌تواند دوران رکود و ناامیدی را به پایان برساند و در دل و جان خود، جوانه‌های آگاهی، تحول و میل به اوج را نمایان کند. بهار، فصل دل سپردن به نور، بندگی و بالندگی و استفاده از فرصت‌های گرانبهاست.

اولین درسی که از فصل بهار می‌توان آموخت این است همان‌گونه که طبیعت خزان و بهاری دارد، دنیای درون آدمی نیز خزان و بهاری دارد و تحولات مشابهی را از سر می‌گذراند؛ بلکه بالاتر از این، از منظر عارفان خزان و بهار جهان بیرون بازتاب خزان و بهار جهان درون ماست.خزان و بهار دنیای درون هرکس تحت کنترل و اختیار خود اوست. ما می‌توانیم دنیای درون خود را به نحوی عوض کنیم که به جای اینکه دائما میان خزان و بهار در نوسان و رفت و آمد باشیم، همیشه بهار و سرسبز و خرم باشیم و درخت وجودمان همواره میوه‌های شیرین ببار آورد؛ بلکه از این بالاتر، از طریق سرسبز کردن جهان درون خود می‌توانیم جهان بیرون خود را هم سبز کنیم و به آن خرمی همیشگی ببخشیم

فصل بهار فصل زنده شدن طبیعت و بیدار شدن زمین از خواب زمستانی است. به تعبیر بهتر بهار فصل بازآفرینی یا آفرینش دوباره است. احیا یا بازآفرینی یعنی زنده کردن چیزی پس از مرگ آن. یکی از درس‌های معنوی مهمی که از رویش گیاهان و سرسبزشدن دوبارۀ درختان در فصل بهار می‌توان گرفت و باید گرفت این است که این آفرینش مجدد مختص طبیعت نیست، بلکه آدمیان نیز پس از مرگ دوباره زنده می‌شوند. درواقع فصل بهار حاوی یک هشدار جدی به آدمیان است، و آن هشدار این است، همان خدایی که طبیعت را پس از مردن آن زنده می‌‌‌کند قادر است شما را هم پس از مرگتان زنده کند. بنابراین، نباید خیال کنید همه چیز با مرگ تمام می‌شود.

صدای پای بهار ، خواب و خیال خزان را بر می آشوبد و بوی بیداری و حرکت بهار ، عالم را فرا می گیرد. نسیم از خواب بر می خیزد. خاک ، تکان می خورد و آزادی جان تازه ای می گیرد. نبض باغچه می تپد و درختان به تولدی دوباره فرا خوانده می شوند. زمین ، بار سنگین خویش را وا می نهد و آسمان ، خورشید درخشانش را ارزانی زمین می کند … و بهار می آید .خوب که می نگری ، در می یابی جنبش و حیات دوباره طبیعت ، از طراحی عظیم و هنرمندانه ای ، حکایت می کند. گویی جهان آفرینش ، چون کتابی گشوده ، به هر زبانی سخن می گوید و این پیام را دارد که : ” چمن سبز جهان را ، جهان آرایی هست. “

هدف از آفرینش ، کمال و سعادت انسان است.

یعنی صعود از عالم ماده به سوی معنویات و تقرب به خداوند، یکی از راههای شناخت خدا، مطالعه در هستی و طبیعت است. تامل در زیبائیهای جهان آفرینش، به منزله گشودن دریچه ای به سوی حقیقتی برتر است.

کافی است آدمی به عمق این زیبایی ها بنگرد. نظم و تدبیر در هستی، نمونه ای شگفت از یک اثر عظیم هنری است که مشاهده آن، آدمی را به وجود آفریننده ای نامتناهی هدایت می کند. عظمت جهان هستی از آغاز تاریخ بشر تاکنون ، انبوهی از دانشمندان را برای کشف قوانین نظام عالم به تکاپو واداشته است. تصور این اندیشه که هستی جهان با نظمی شگفت سرشته است، در ذهن انسانهای حقیقت جو، نوعی شعور و بیداری ایجاد می کند. در این فصل، به شکفته شدن غنچه ای زیبا و به جوشش آب زلال چشمه ها از لایه های سخت کوهساران بنگرید.

 ببینید چگونه پلک بسته سبزه ها باز می شود و گل به تبسم و خنده می ایستد ، این همه زیبایی  نهال تفکر را آبیاری می کند و ادراک و تخیل را طراوت می بخشد. تغییر فصل ، یکی از ملموس ترین نشانه های قدرت خداوند بر روی زمین است. در آئین  الهی ضمن اشاره به تازگی و زیبایی فصل بهار ، به عبرت آموزی از آن تاکید شده است. در ادبیات جهان نیز ، برکت ، روشنایی ، سلامتی ، صلح و هر آنچه که نشان از پاکی و خیر دارد ، با بهار به تصویر کشیده شده است.

 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

 کـه بسی گل بدمــد باز و تو در گِل باشی

 در چمن، هر ورقی، دفتر حالی دگر اسـت

حیف باشد که ز کار همه غافـــل باشــی

بهار ، تداعی سخاوت آسمان ، تبسم گل ها ، هیاهوی پرندگان ، رویش ، زیبایی و جوانی است. بهار فصل دگرگونی است.

طبیعت خزان شده  به امر خداوند سر از خاک بر می آورد و زنده و با طراوت می شود. در اندیشه اسلامی ، طبیعت ، آفریده خداوند و جلوه رحمت بی پایان اوست مشاهده دگرگونی شگرف طبیعت ، درسی بزرگ و سودمند برای ما انسانهاست تا بهار و خزان عمر خویش را به یاد آوریم.

به خویشتن بیندیشیم که در بند غفلت گرفتار شده ایم. آنگاه که دامن صحرا ، سبز  شده ، درختان از پس زمستانی سرد ، شکوفه می دهند و نوای دلکش بلبلان در دشت ها طنین می اندازد ، بهانه ای نیکو برای مردم است که به شکرانه حضور بهار ، جشنی را برپا کنند. این جشن به مفهوم ستایش خداوند و قدردانی از نعمت بهار است. جشن نوروز در عین حال یکی از آئین های معنادار بشری است ، زیرا این آئین با مهرورزی و نوع دوستی در می آمیزد و فضای شهر و جامعه را
از عطر همدلی سرشار می سازد .
در واقع ، جشن نوروز در ابتدای فصل بهار ، یکی از برجسته ترین وجوه زندگی بشری را مورد تاکید قرار می دهد و آن نو شدن ، صفای جسم و جان و تکاپو و حرکت است. لذا در نوروز باید به حقیقت معنوی و کمال انسان توجه کرد. نوروز با همراهی بهار حیات تازه ای را نوید می دهد و لزوم تحول و جنبش را به انسان نهیب می زند. این تحول از طریق تلاش  و معنویت حاصل می شود.

به بیان دیگر ، نوروز از آن رو مورد توجه قرار دارد که در آغاز فصل بهار رخ می دهد ، فصل تحول و دگرگونی هرچند تحول در طبیعت امری اجباری است ، اما ما با تعمق در ماهیت این تحول، می توانیم همراه با نو شدن طبیعت، دگرگونی حقیقی را در خود ایجاد کنیم.

باید قلب خود را به شکوفه های ایمان ، محبت و انسانیت بیاراییم و با احسان و کمک به دیگران ، عطر خوش نوعدوستی را بیافشانیم.

سستی را از روح و جان خود بزدائیم و با روحیه  پر از نشاط ، زندگی تازه ای را آغاز کنیم  باید توجه داشته باشیم که خداوند دگرگونی هر پدیده ای در عالم را ، به دست انسان قرار داده و همه تحول ها با اراده انسان انجام می شود.

انسان اگر بخواهد در وضعیت جامعه ، کشور و زندگی خود ، تحول ایجاد کند ، باید این تحول را از خود آغاز کند. تحول اخلاقی ، تحول درونی ، رفتن به سوی صفا و انسانیت ، عبودیت پروردگار و تسلیم در مقابل اراده آفریننده هستی ، که این تحول ، سعادت انسانها را تضمین می کند
بنابراین فصل بهار ، فصل نو شدن است و نوروز نیز ، حکایت نو شدن و نو خاستن است و مجالی برای بیدار شدن و کسب معرفت
.

خداوند زنده شدن مردگان را ، به احیای زمین تشبیه کرده است تا بفهماند همانگونه که زمین هر سال یک دوره زندگی را شروع می کند و در آخر دوباره می میرد ، انسانها هم همین گونه اند.

وقتی دوران زندگی شان در زمین بسر رسید ، دوباره در روز رستاخیز ، پس از آنکه زنده شدند ، روی زمین پخش می شوند از همین رو  سفارش شده  که با دیدن بهار ، معاد و رستاخیز را به یاد آورید .

اگر انسانها از این طبیعت زیبا درس بیاموزند ، در این صورت است که سرآغاز این دگرگونی را می توان روز برتر و نوروز نامید و در آن به جشن و سرور پرداخت. اگر انسانها خود را با تحول طبیعت ، همگام و همگون سازند ، چنین نورزوی سرشار از مبارکی خواهد بود .

دشت و صحرا سبز و زیبا از بهار
چهره ها خندان ز دیدار نگار
کوچه ها پرشور و غوغا می شود
عـشق هـای تـازه برپـا مـی شــود

حافظ ضمن ستایش این همه زیبایی و حُسن در فصل بهار ، اعتقاد دارد زیبایی و شادابی گل و به طور کلی طبیعت ، اگرچه دل انگیز است ، اما انسان عاقل نباید به آن فریفته شود.

چون این همه زیبایی ناپایدار است و آمدن و رفتن فصل ها ، نشان دهنده آن است که نسل های بشری پی درپی می آیند و می روند. در این میان ، انسان می آموزد که به چیزهای ناپایدار اعتماد نکند ، بلکه این فرصت پیش آمده را غنیمت شمرد.

چو در رویت بخندد گل ، فریب وی مخور بلبل

که بر گل اعتمادی نیست ، اگر حُسن جهان دارد

شفیق

ممکن است شما دوست داشته باشید