روزنامه ملی انیس

امکان تأثیرگذاری عقلانیت سیاسی در حل منازعه

 

یکی از واقعیت نامطلوب و دردسرساز در روابط افراد، منازعه است. منازعه سطوح مختلف دارد، برخی از منازعات شدید و با اثرگذاریهای منفی و تخریبی قابل درک است و برخی از منازعات در سطوح پایینتر و با شدت کمتر ظاهر میشود؛ بستگی به این امر دارد که ما از کدام نوع منازعه حرف می‏زنیم. در میان منازعات مختلف، منازعه سیاسی و معطوف به قدرت، یکی از جدیترین منازعاتی است که پیامدها و اثرات آن تنها به دو طرف منازعه محدود نمیشود، بلکه اثرات عمومی‏دارد و پیامدهای تخریبی آن گاهی فراتر از یک کشور، جوامع دیگر را نیز در بر میگیرد. افغانستان کشوری است که منازعات در آن، در سطوح مختلف موضوعیت پیدا میکند. منازعه سیاسی در کشور اکنون تبدیل به یک معضل ملی و کشوری شده است، چون منازعهی موجود، هم زمان از لایههای داخلی، منطقهای و بینالمللی برخوردار است و چند لایه بودن این منازعه، حل منازعه را به عنوان اقدام صلح خواهانه مشکل ساخته است. امروزه منازعات سیاسی به صورت گسترده مورد توجه قرار میگیرد و همزمان بحث حل منازعه نیز در حوزه علوم سیاسی به جدیترین بحث تبدیل شده است. ادبیات حل منازعه در حال توسعه است و مفاهیم مهمی‏همچون، مذاکره، میانجیگری، داوری، بدیلهای حل اختلاف، مدیریت منازعه، دیپلماسی، تکنیکهای ارتباطی، کارگاههای حل اختلاف و کاربرد کمیتههای حقیقتیاب در ادبیات حل منازعه رایج و شاخص شده اند. ادبیات حل منازعه و پرداختن به اصول و روشهای حل منازعه محصول عقلانیت سیاسی است؛ چون منازعه پیامدهایی دارد که هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی را بر جامعه تحمیل میکند. با اتکاء به عقلانیت سیاسی، همهی این مسایل مورد سنجش و محاسبه قرار میگیرد و حل منازعه اقدام روشمندی است که پایان منازعه را به عنوان یک امر منفعتآور هدف قرار داده و راهها و روشهای متعددی جستجو میشود تا به حل منازعه کمک کند. اساساً در روشنایی عقلانیت سیاسی و توسعه آن، زمینهها و عواملی که باعث بروز منازعات میشود، پس از تشخیص، کنترول خواهد شد، در حالی که در نبود عقلانیت سیاسی، افراد همچنان قربانی رفتارهای احساساتی، غریزهمدار و نگرشهای ستیزهجویانه میشوند.
با این وجود، توسعه عقلانیت سیاسی، فرهنگ و سبک زندگی افراد را تغییر میدهد و در بستر تحول فرهنگی، کنشها و رفتارهای منازعه برانگیز فروکش کرده و رفتارهای سالم جایگزین خواهد شد. هرچند، جنگ و خشونت به عنوان یک رفتار با ویژگیهای زیستی و غرایز انسان ارتباط میگیرد، اما فرهنگ انسانی میتواند این ظرفیت را داشته باشد تا رفتارها و کنشهای افراد را از حالت صرفاً غریزی تغییر جهت داده و در پوشهی معقول و قابل پذیرش سروسامان دهد؛ چون یکی از کارکردهای فرهنگ کنترول رفتار انسان است. بدیهی است که تحول فرهنگی که با ترویج نگرش های مثبت و سبک های رفتاری سالم، با گسترش و توسعه عقلانیت سیاسی ارتباط دارد، فرهنگ سیاسی با شاخصهای تعامل، نه تقابل، همکاری، رواداری، همگرایی، تحمل و کثرتگرایی، احترام به عقاید دیگران و تنوع، در روشنایی توسعه عقلانیت امکانپذیر است و در بستر عقلانیت سیاسی چنین سبک رفتاری را در حوزهی سیاست و قدرت، رایج خواهد شد، به گونه ای که هم زمینههای منازعه محدود میشود و هم مسألهی منازعه به صورت روشمند و بدون متوسل شدن به خشونت تمام عیار و انتظار برای برُد و باخت، شامل آجندا شده و به حل آن اقدام صورت میگیرد.
این پرسش مطرح می‏شود که با وجود متنوع بودن فرهنگها و اینکه هر جامعه فرهنگ خاص خود را دارد، چهطور این امکان ایجاد شود تا همه به درک مشترک برسند و سطح تعامل میان افراد با وجود تفاوتهای فرهنگیشان گسترده و فراگیر شود. در این خصوص، کانت یکی از متفکرانی است که عقلانیت را در اصل وابسته به رشته مفاهیمی‏کلی و جهان شمول عنوان میکند؛ مفاهیمی‏که انسان ها با اتکاء به آن محیط و جهان پیرامون را تجربه، تحلیل و بیان می‏کنند، در واقع یک مبنای شناختی و معرفتی مشترک وجود دارد و همین مبنای مشترک فرهنگی به افراد انسانی این امکان را می‏دهد که دنیای همسانی پیدا کنند.
هگل یکی از چهرههای مشهور در حوزهی فلسفه، عقلانیت را به طور ذاتی اجتماعی و بین الاذهانی عنوان میکرد و باورمند بوده که فرد از راه مشارکت در زندگی اجتماعی به بنیادیترین هنجارهای عقلانی دست می‏یابد. هگل در این خصوص یادآور شده است که: «بشر قادر است با نقد و تحلیل مناسبات در جامعه به وضع هرج و مرج‏آمیزی که از جستجوی منافع فردی ناشی می‏شود، براساس عقل جمعی سامان دهد». اکنون این مسأله مهم به نظر میرسد که عقلانیت هرگاه مبنای مشترک فرهنگها قرار گیرد، امکان درک مشترک و زیستن توأم با تعامل و همکاری تقویت خواهد شد و این امری است که از بنیاد، جامعه را برای زیست سالم افراد، مساعد میسازد. آن چه در جامعهی ما مسأله ساز شده است، اینکه هنوز مدیریت منازعه و حل منازعات سیاسی از راه های سالم و مبتنی روشهای حل منازعه، به عنوان یک امر معقول و کمهزینه نهادینه نشده است و هنوز گروهها گرایش به زور دارند که تنها راه رسیدن به قدرت که مسألهی اساسی منازعات سیاسی است، از طریق جنگ و خشونت ممکن می‏شود؛ امری که جزو اساسیترین عنصر رفتار گروه های جنگجو و دشمن که طرف منازعات در افغانستان شمرده میشود، قرار میگیرد و قابل تعریف است. حل منازعه، با تکیه بر روش های حل منازعه و با پشتوانه ادبیات حل منازعه، زمانی مورد توجه قرار می‏گیرد که رفتار طرف های منازعه عقلانی باشند، تعقل کنند و عقلانی تصمیم بگیرند؛ امری که گروههای دشمن و طرف دولت و مردم از آن محروم هستند.
محمد آصف مهاجر

ممکن است شما دوست داشته باشید