روزنامه ملی انیس

امور اطلاعاتی(کشفی، استخباراتی) بعد از استقلال

شاه امان الله خان غازی پس از اعلان استقلال گفت: « من مملکت خود را از لحاظ داخلی و خارجی کاملاً آزاد و مستقل اعلان کرده ام، بعد ازین مملکت من مانند سایر دولت و قدرت های جهان آزاد است. به هیچ نیروی خارجی به اندازه یک موی سراجازه داده نخواهد شد که در امور داخلی و خارجی افغانستان مداخله کند و اگر کسی به چنین اقدامی دست زند، گردنش را با این شمشیر خواهم زد…»

در سال ۱۲۹۷ ش روز پنجشنبه اول حوت مطابق ۲۱ فبروری ۱۹۱۹ امیرحبیب الله خان پاد شاه در شکارگاه کله گوش الینگار لغمان به شهادت رسید نایب سلطان سردار نصرالله خان در جلال آباد اعلان پادشاهی نمود.
سردار امان الله خان پسر بزرگ امیر حبیب الله خان که بحیث عین الدوله ولیعهد مقام سلطنت بود و در کابل اجرای وظیفه می کرد. خود را مستحق پادشاهی میدانست. بعد از یک هفته اعلان پادشاهی کرد.

فراشباشی شجاع الدوله که درعین زمان عضو مخفی (جمعیت سری ملی) هم بود و غلام احمد خان عضو دربار به عنوان سردار نصر الله خان یک نامه را ارسال کرد و در آن نوشته کرده بود که«اسلام علیکم و… ما همگی دست بیعت به امان الله خان داده ایم و شمار از اندیشه امارت گذشته دربیعت عمومی امضأ نمایید…» با ذکر موضوع امان الله خان اعلان استقلال نمود که مردم عوام و حکومتی وفوج سرکاری و علمای هم از امان الله خان قویاً پشتیبانی کرد. بخاطری که خونریزی نشود و جنگ اقتدار و چوکی به وجود
نه آمده باشد با یک احساس وطنی سردار نصرالله از تفنگ کار نگرفت و بیعت خود رااعلان نمود و باالوسیله سواری موتر به صوب کابل حرکت کرد و به ارگ آمد مگر فعالیت های مخفی علیه پادشاهی روا داشت. وتایک زمان کسی با وی ملاقات کرده
 نمی توانست، بعداً ملاقات ها آزاد شد
 ازینرو شرایط دیالوگ فی بین سردار نصرالله و امان الله خان به وجود آمد مگر بازی های مخفی ادامه داشت و سیاست های بدی و بخل و مخالفت ها موجود بود تا شاه جوان را تخریب نماید، پروپاگندها هم ادامه داشت. یکی از این پروپاگندیست ها آخرین رئیس اطلاعات(استخبارات) زمان
امیر حبیب الله خان، محمداختر خان پسر محمدصفرخان بود  که وی را از نگاه منصب دولتی اش به نام(امین العسس) یا امین الاطلاعات یاد میکرد و امان الله خان موصوف را سبکدوش نموده بود.

دوم- آغاز بازیهای بزرگ
 ولی مخفی

در این زمان شخصی بنام عمادالدین از هند برتانوی پدید گردید وی از پشاور آمده بود و فعالیت های مخفی داشت موصوف قبلاً هم به افغانستان سفری داشته و بلدیت حاصل کرده بود و خود را با هوشیاری و زرنگی تا به دربار رسانیده بود که پادشاه هم او را پذیرفته و حتا مبلغ ۶۰۰ افغانی ماهوار معاش برایش مقرر کرد. اعتبار خود را پخته کرد و خود را با هوشیاری کامل به نزد کوتوال سابق(امیرالعسس) (شخص اطلاعاتی) اختر محمد رسانید و مخفیانه ملاقات ها می کرد ومشورت نصرالله خان هم حاصل می کرد.

البته نصرالله خان با هوشیاری کامل یک گروه مخفی را هم تأسیس نمود  که اعضای آن عبارت بودند از
غلام حیدر سرحدی، عمادالدین، دلو خان پنجشیری، عبدالله غلام بچه محمدامین محمد زایی و…اینها به امر اخترمحمد با سلاح کمری و تفنگ مسلح شدند و فعالیت های مخفی و سیاست های علنی شان ادامه داشت.  یکروز عمادالدین به گروه مخفی خود اطلاع داد که فردا شاه بطرف پغمان سفر دارد. عمادالدین، غلام حید و عبدالرحیم ودوتن دیگری توظیف گردید که در نزدیک قرغه پل عبور و مرور را تخریب نمایند و چنین کرد. در اثنای بازگشت موتر حامل شاه به نزدیک پل رسید دید که پل تخریب گردیده، محافظان پادشاه به سرعت منطقه را محاصره نمود و به ترمیم پل پرداخت، در این اثنا از مزرعه نزدیک پل بالای موتر شاه فیر کردند، مگر تروریست ها بسیار زود دستگیر شدند، به ارگ آورده شدند آنها در اقرار گفتند که توسط عماد الدین رهبری

می شوند و عمادالدین گفت که سرچشمه آن سردار نصرالله است و اطلاع از طرف امرالدین افسر کوتوالی به آنها سپرده شده بود. مگر امرالدین گفت که من اطلاع حاصل کرده بودم چون روز جمعه بود به پادشاه خبر ندادم امرالدین برائت گرفت مگر پشاور از این حرکت عمادالدین مطلع بودزیرا که جاسوسهای ارتباطی موجود بودند. ملا عمادالدین زندانی گردید، مگر بعد از یک مدت کوتاه از حبس رها شد و برای همیش کابل را ترک کرد.

در این زمان از طرف اخترمحمدخان یک گروه مخفی شیطنت به نام (جمعیت سری) تقلبی ایجاد تأسیس شده بود که از این گروه تقلبی از طرف استخبارات پادشاه سرکارمند محمد حسن خان محمدزایی به شخص شاه اطلاع داده شده بود. و اطلاع صدق کرد که از طرف پادشاه در برابر این خدمت حسن خان وی را در غزنی علاقه دار مقرر کرد. البته در ختم تحقیق اخترمحمد خان و مرزا
محمد علی خان در تپه شیرپور با توپ پرانده شدند.

ومدت حبس سردارنصرالله تمدید گردید. بدین ترتیب نخستین گروه جعلی و تقلبی استخباراتی به تاریخ ۳/۲/۱۲۹۹ ش از بین رفت.

مأخذ:  از کتاب دست های مخفی و سیاست های علنی تألیف عبدالهادی قریشی ص۸۴-۱۳۸۳ ش-کابل

عبدالهادی قریشی

ممکن است شما دوست داشته باشید