روزنامه ملی انیس

امریکا و طالبان مصالحه علیه دموکراسی ابولفضل فصیحی

درست است که نباید به شکلی مغالطه‌آمیز همه‌چیز دموکراسی را بر انتخابات استوار کنیم، اما دموکراسی در کشوری چون افغانستان به‌صورت عمده بر ستون انتخابات بنا شده است؛ چرا که دموکراسی در افغانستان اساساً یک «دموکراسی انتخاباتی» محسوب می‌شود. وقتی در مورد دموکراسی در افغانستان صحبت می‌کنیم، قبل از هرچیز باید متوجه باشیم که برقراری دموکراسی در افغانستان در چه چارچوبی مطرح می‌شود. اساساً دموکراسی‌سازی در افغانستان در زمینه بحث دموکراسی‌سازی در کشورهای پسامنازعه و دموکراسی به‌عنوان یک مدل برای حل منازعه مطرح می‌شود. از این رو، انتخابات مؤلفه اساسی در روند برقراری دموکراسی در این زمینه محسوب می‌شود.دموکراسی افغانی را می‌توان همراه با صفت‌های مختلفی به کار برد؛ شاید بهترین نام برای دموکراسی افغانی، «دموکراسی کمک‌دهندگان» باشد. در این مدل از دموکراسی، دموکراسی نه از درون بلکه از بیرون هدایت و مدیریت می‌شود. در این دموکراسی‌ها، در صورتی که دموکراسی تعمیق و تحکیم نشده باشد، با قطع حمایت خارجی دموکراسی به سمت زوال و میان‌تهی شدن سقوط می‌کند.

اکنون در آستانه‌ برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، با مطرح شدن مذاکرات صلح میان طالبان و امریکا، آینده دموکراسی در افغانستان با چالش و ابهام جدی مواجه شده است. قطعاً سرنوشت دموکراسی هیچ‌گاه در این سال‌ها با چنین چشم‌انداز تاریک و ابهام‌آلودی مواجه نشده بود.

ازسال ۲۰۰۱ بدین‌سو، در افغانستان دو روند «دموکراسی ‌سازی» و «برقراری صلح» در پیوند با هم آغاز شده است. به نگاهی به ادبیات این دو مقوله در علوم سیاسی و در عرصه بین الملل، می‌توان گفت دموکراسی‌سازی به‌عنوان یک مقوله سیاسی و بین‌المللی قدیمی‌تر، که اوج آن را در دهه ۱۹۸۰ شاهد بودیم، از دهه ۱۹۹۰ با بحث جدیدترِ صلح‌سازی پیوند خورده است. فرض بر این است که برقراری صلح و حل منازعه صرفاً از کانال دموکراسی ممکن می‌شود. در این معنا از دموکراسی‌سازی، دموکراسی با معطوف شدن به حل ریشه‌های منازعه، ایجاد حاکمیت قانون، ساختن جامعه از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امکان صلح و ثبات را فراهم می‌کند.

از طرفی، اگر سه مرحله اصلی در روند دموکراسی‌سازی را «تغییر رژیم»، «گذار دموکراتیک» و «تحکیم دموکراسی» بدانیم، دموکراسی‌هایی که به مرحله تحکیم دموکراسی نرسیده باشند، شدیداً با خطر «بازگشت» و زوال مواجه هستند.واضح است که در افغانستان نمی‌توان از تحکیم دموکراسی سخن گفت. افغانستان هنوز در مرحله گذار دموکراتیک قرار دارد. تحکیم دموکراسی را برخی از پژوهشگران به سادگی معادل با تعمیق دموکراسی و یا طولانی شدن عمر آن می‌دانند. هجده سال اصلاً زمانی طولانی برای یک دموکراسی نیست و خطر زوال و بازگشت همچنان باید جدی تلقی شود. در حالی‌که روند دموکراسی ‌سازی در افغانستان به‌شدت با چالش و بحران مواجه است و مخالفان مسلح بیش از هر زمانی دست بالا در بازی سیاست افغانستان پیدا کرده‌اند، صحبت از خروج نیروهای امریکایی مانند کابوسی در برابر دموکراسی افغانی نمایان شده است. امریکا و جامعه جهانی در سال ۲۰۰۱ با حمله به افغانستان و از بین بردن رژیم طالبان، تغییر رژیم را در این کشور رقم زدند. بعد از آن روند گذار دموکراتیک آغاز شد. ساختن نهادهای مدرن، تقویت و بازسازی نیروهای امنیتی و دفاعی و بازسازی اقتصادی از یک طرف و سرکوب مخالفان مسلح دولت از طرف دیگر، اجزای مهم و اساسی در رود گذار دموکراتیک در افغانستان محسوب می‌شوند. هدف این بود که با ساختن یک دولت مدرن و حل ریشه‌های منازعه و سرکوب مخالفان، زمینه برقراری صلح و ثبات در افغانستان مهیا شود. بعد از گذشت هجده سال، باید اذعان کرد که ریشه‌ها و زمینه‌های منازعه هنوز در افغانستان به‌صورت کاملاً زنده‌ای وجود دارد؛

گروهی که با حمله امریکا از قدرت کنار رفتند، اکنون در پشت یک میز با امریکایی‌ها نشسته و در حال مذاکره‌اند. فصل حمایت امریکا از دموکراسیِ افغانی به پایان رسیده و امریکا در پی برقراری صلحِ بدون دموکراسی در افغانستان و خارج کردن نیروها از این کشور است. 

اما واقعیت این است که با توجه به تجربه تاریخی افغانستان صلحِ بدون دموکراسی هیچ‌ معنایی جز زوال سامان سیاسی و فروافتادن در یک بحران جدید ندارد. «دموکراسی کمک‌دهندگان» در جایی که هنوز «نهادسازی» کامل نشده و دموکراسی از آنِ خود مردم نشده است، و از طرفی تمام زمینه‌های ژئوپلیتیک و داخلی منازعه فراهم است، با قطع حمایت خارجی به احتمال زیاد به زوال و فروپاشی خواهد رسید. تجربه خروج امریکا از عراق در این زمینه می‌تواند نمونه قابل توجهی باشد.

امریکا اکنون در پی خروج از افغانستان به‌قیمت از دست رفتن دستاوردهای دموکراتیک که با خون هزاران انسان و صرف هزینه‌های مالی هنگفت به دست آمده است. این موضوع بیش از هر چیز نشان‌دهنده رویکرد دوگانه‌ و ریاکارانه غرب و امریکا در مساله دموکراسی و حقوق بشر در روابط بین الملل است. آن اصل اساسی هدایت‌کننده سیاست خارجی امریکا چیزی غیر از «امنیت ملی» نیست؛ حال، این امنیت ملی گاهی با حمایت از دیکتاتورهای نظامی در خاورمیانه و آسیا به دست می‌آید، گاهی با حمایت از رژیم آل سعود. گاهی باید با چماق دموکراسی و حقوق بشر پیش رفت و گاهی با حمایت از رژیم‌های غیردموکراتیک. اکنون در افغانستان نیز، امریکا در تلاش است دموکراسی، حقوق بشر و آزادی را وجه المصالحه‌ با طالبان قرار داده و با خط بطلان کشیدن بر روند دموکراسی‌سازی در افغانستان مسئولیت خود را در این کشور پایان دهد.

ممکن است شما دوست داشته باشید