روزنامه ملی انیس

استقلال

خوشا نودو نهمین سالگرد جشن استقلال افغانی
یاد بود ز راد مردان آزادی و شاه غازی امانی
جشن استرداد آزادی تبریک به افغانان به شادمانی
شجاع مردان افغانی ملک آزاد کردند خود فانی
فنا نیستند، آزادیست نشانی حیات جاودانی
آزادیست فارغ ز بلای غلامی قدر آزادی بدانی
افتخار به شاه امان الله و شجاع افغانان آزادی
که بلند کرد آوای آزادی ز آسیا، سیاهی بدرخشانی
بی تانک و طیاره گرد کرد کوه اسارت به خاک دانی
ز جو سیل خون پاشید (به قشون سپید و سرخ) «اول» و «ثانی»
نشده پیکار زما به هیچ جنب همسایه، جزء استعمار
نوشتیم با خون  سبز باسیاهی بر ابر قدرتان ویرانی
استقلال نیامده به آسانی تجلیل کن به خروشانی
ما با سرور و شادمانی، خون آشام خورد پشیمانی
آزادی سرفرازی تعرض نیست بازی مقابل شیر، میبازی
متعرض دشمن حق گرت کشت شهیدی گشتی غازی نه جانی
انسان بدوی، درنده وحشی کرد اهلی (انسان لوجی
جعل کرد چهل انسان کشی) فساد بهره کشی قربانی
آزادی خود مده بدست ناشی وحشی خورد به خویشی
خود کفا شو تا همیشه باشی ز آزادی آنچه خواهی توانی
زندگی بهزیستی آزادی انسان دوستی مقابلش نه ایستی
بدرو، خار آزادی و آبادی مه آلای کرامت انسانی
به دنیای فانی کمایی  کن رجحانی مورچه هم نرنجانی
سالب آزادی (حساس متحرک به اراده) فاقد عقلانی
گرهستی سرمایه دار بادار، شاه یا گدا مزن بملکت پیش پایی
بملک خود کن گدایی بملک غیر گرشاهی نادانی
چشم وطن بتوست ای فرزندان شیرمردان آزادی
بناز به استقلال وطنت که هستی آزاد به کامرانی
خدا(ج) می بخشد انسان که کرامت به او کند ارزان
مثال ملت های با دیانت همسایه های ما مرز بیرونی
ما مدیون دوستی همبستگی پاس نیکی همسایگی
که گرفتند هر کدام به مهاجرت دست ما و جادادند آنی
به همسایه های قرینی هم کیش فرهنگ دوست قدیم
مهاجرت ها میشد بین شان قدیم زناگواری های زمانی
مردم است که اجتماعست در و مرز بروی یکدیگر واست
گرچه بین دو دولت گفت و گو هاست رفت و آمد مردم به مهمانی
سپاس ز صمیمیت و همبستگی مردم شریف همسایه های قرین
ز میزبانی گران بار طویل حوصله مندی و مهربانی
تشکر «شمس رسولی» ز ملت های شریف همسایه های قرینی
پاکستانی، ایرانی، هندی، اوزبک، قراق، تاجکستانی
***

عرض است با جشن مشترک آزادی به گروه  طالبان، ز بیدادی
(دل) خانه رحمت الهی نه چو سنگ کوه به انفجار، تو چه دانی
نکش بی گناه، نشکن دل پدر و مادر بی امر خدا به جدایی
عاجز متکلفل بی غرض و گناه در پنایی به چره یی مرگ آنی
ما هیچی نیستیم نه مصلحت گر نه زور ور نه صاحب دفتر
عاجر به کمک نیاز، بین سوز و گداز و سوگواری و ویرانی
مورچه یم به قطره آب متضرر دور دار ز غرق شدن
ز بحر به اسم الله و اکبر الله اکبر ز غرق توفانی

ممکن است شما دوست داشته باشید