روزنامه ملی انیس
ریاست روزنامه های دولتی افغانستان

آموزه های دیگر پروسه های صلح برای افغانستان

بخش نهم

 حکومت افغانستان خود را در جایگاه مدافع قانون اساسی، و طالبان خود را یک تحریک ملی برای ایجاد حکومت اسلامی و مبارزه علیه اشغالگران خارجی و حکومت وابسته به آنها تعریف می کنند. با این حال در میان تحریک نیز نظرهای مختلفی وجود دارد که تا به حال تبلور نیافته اند. در نتیجه معلوم نیست که طالبان چه مطالبات و نگرانی های عمده‎ای را  برای گنجاندن در اجندای مذاکرات مطرح می کنند.

اگر پروسه احتمالی صلح وقت کافی در نظر گیرد تا  حکومت و طالبان و نیز مردمی که خود را گرفتار در میدان منازعه می بینند، موقف و چشم انداز جدیدی را ابراز نمایند، می توان انتظار یک روند مفید را داشت.  طالبان از این فرصت برای تبیین اهدافی که به خاطر آن ایستاده اند (و احتمالاً شامل مطالبه برای اصلاح قضاء، مبارزه علیه فساد و آجندای حکومت اسلامی  که بسیار مشابه درخواست های مجامع سیاسی محافظه کار می باشد) و چگونگی اصلاح و تغییر در نظام سیاسی کنونی برای تحقق آن اهداف ،‌ بهره می برند. آنان هم چنین نیاز به درک این موضوع دارند که شریک شدن در نظام چه اثری بر اعتبار آنان می گذارد؟ اگر آنان مطالبات بسیار رادیکالی را طرح کنند  باخطر از دست دادن حمایت  حتا افراد خود مواجه خواهند شد.  بر عکس اگر خواسته های آنان بسیار فراگیر باشد  فرصت مذاکره را به خطر خواهند انداخت. در عمل، انگیزه جنگجویان برای همراهی با تحریک طالبان، به ویژه در سطح محلی، به ندرت مرتبط با تعقیب اهدافی است که ناشی از آجندای ایدئولوژی طالبان (محدود کردن تحصیل و اشتغال زنان، تغییر قانون اساسی) و یا خواسته های جذاب برای سطوح رهبری طالبان (تعداد وزارت خانه، کنترول بر ولایات و نیز سهیم شدن درانتخابات) می باشند. در واقع روشن نیست که مطالبات طالبان چیستند و به چه چیزی می خواهند برسند، و این موضوع تنها محدود به سطوح رهبری طالبان نیست تا قوماندانهای شان را قناعت بخشند در برابر تعهداتی، اسلحه ی خود را زمین بگذارند. موضوع مفید دیگر، پس از شروع گفتگوهای آزمایشی، “اصول صلح” می باشد. اصولی که می بایست اکثریت حامیان هردو جناح بر سر آن توافق نمایند و چارچوبی فراگیرتر از دسته بندی های جناحی باشد. در مورد کولمبیا عملاً این اصول، همان پایبندی مشترک هر دو جناح نسبت به تداوم گفتگو ها تا زمانی است که بر سر نحوه پایان دادن به منازعه به توافق رسیدند و فارک از وضعیت آمادگی جنگی خارج شد.

نقش زنان در پروسه صلح

جامعه مدنی و بویژه شبکه های زنان در حمایت از صلح نقش مهمی به دوش داشتند (جهت معلومات بیشتر در مورد پیشینه آن فعالیتها اینجا رجوع نمایید.) زمانی که پروسه صلح، عمدا به دور از انظار عامه برنامه ریزی و اجرا می شد  زنان ( و تقریبا همه ی مردم) دسترسی شان به دلیل  پنهان بودن گفتگوها و نیز کوچک نگهداشتن عده ی مذاکره کننده ها بر مبنای دلایلی موجه، محدود گشت. اما حتا یک تیم کوچک مذاکره کننده نیز باید تکثر و تنوع را از طریق شامل ساختن زنان درجمع مذاکره کننده ها و نیز دریافت نظریات گروه های زنان، حفظ نماید. در مورد قضیه کولمبیا، به مرور زمان، تعداد زنان در جمع تیم های مذاکره کننده و نیز در کمیته های پشتیبانی آنان افزایش یافت و میکانیزم هایی به کار بسته شد تا مذاکره کننده ها بتوانند نظریات مهم و حیاتی دیگران را، مخصوصا زمانی که صحبت بر سر حقوق قربانیان و اعاده حقوق تلف شده بود، دریافت نمایند.

البته در نظرداشت حقوق و نگرانی های زنان (و نیز قربانیان، اقلیت ها و گروه های آسیب پذیر) در پروسه صلح مسئله ای وسیعتر از این است که چه کسی در میز مذاکره باشد.  علاوه بر آن بسیار مهم است کسانی که مذاکره می‎کنند و شاید آسیب پذیر نباشند و یا به اندازه ی قربانیان جنگ زجر نکشیده اند  نسبت به موضع و حقوق گروه های آسیب پذیر غفلت نورزند، بلکه نیازها و حمایت های مورد نظر آنان را در زمان مذاکره حتما مورد توجه قرار دهند. به عنوان مثال، در مورد کولمبیا نقش زنان در زمان بعد از صلح کاملاً نادیده گرفته شد، چرا که مرحله ی خلع سلاح و ادغام  زنان رزمنده در گروه فارک را تحت پوشش قرار نمی داد بلکه از آنان خواسته شد تا به فعالیت های سابق شان در محیط خانه برگردند و نقش سنتی زنان را تقبل کنند. از آنجایی که زنان در جنگ افغانستان نسبتاً کمتر دخیل بوده و نقش کم اهمیت تری را بدوش داشته اند  مرحله ملکی سازی و ادغام می تواند زندگی زنان را متأثر سازد. چرا که با بازگشت نظامیان با و یا بدون داشتن کدام شغلی به خانه ،‌ زنان را بیش از گذشته، خطر خشونت های خانگی و نیز محدود شدن آزادی حرکت تهدید می‎نماید. در حالیکه زنان کولمبیایی توانستند به خاطر رسیدن به هدفشان مبنی برمطالبه نقشی بزرگتر و داشتن صدایی صریح تر در روند صلح، متحد و بسیج شوند، زنان در افغانستان همیشه در هراس اند که توانایی چنان اقداماتی را ندارند.  سیپی آذربایجانی، مقدم اخطار می دهد که زنان در حال از دست دادن فرصت مهم و تاریخی  برای تدوین اجندای صلح هستند، چرا که گمان می کنند صدای آنان شنیده نخواهد شد و طالبان نمی خواهند با خواست زنان همراهی نمایند و نسبت به مردان  مظنون هستند که حقوق شان را پایمال خواهند کرد  زیرا مردان اراده ای برای دفاع از دستاوردهای زنان ندارند.   برعکس چنان برداشتی، آذربایجانی مقدم بر این باور است که زنان می توانند در مورد تدوین یک استراتژی ائتلاف سازی و کسب پشتیبانی فعالیت کرده و یک “پیام و خواست معتبر و متحدانه و مطالباتی  منسجم به  نمایندگی از همه ی زنان در مورد صلح را مطرح کنند.”

بدین ترتیب، زنان فعال افغانستان  و حامیان آنان، می توانند تلاشهای شان را در چندین جبهه متمرکز نمایند: مطمئن شوند که زنانی توانا وگویا در میز مذاکره حضور خواهند داشت و از حمایت لازم برای اجرای وظایف شان برخوردار خواهند بود؛ مطمئن شوند که آن زنان مذاکره کننده و کسانی که در تیم پشتیبانی از آنها قراردارند، به طور مرتب توسط متخصصین زبده و فعالان لابی و آگاه شده و معلومات کافی را دریافت نمایند؛ جوامع مختلف باید جهت حمایت از صلح و دادخواهی برای خواسته هایشان بسیج شوند؛ و جایگاه زنان، نه به عنوان گروه نیازمند حمایت، بلکه کسانی که صریحا دادخواهی می کنند و برای رسیدن به صلح جهت احقاق حقوق خودشان فعالیت می کنند مجددا تعریف و شناسایی شود.     ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید