روزنامه ملی انیس

آموزه های دیگر پروسه های صلح برای افغانستان

بخش هشتم

در مورد افغانستان، مسئله های عمده‎ای که می بایست قبل از آغاز مذاکرات در نظر گرفته و رفع شوند ناظر بر این نگرانی ها است هراس از اینکه فرهنگ تفرقه گرایی، تقسیم قدرت و معافیت بر اثر سهیم کردن طالبان در قدرت، قبل از رسیدگی به عوامل و عواقب منازعه،  افزایش خواهد یافت؛ ترس از اینکه جامعه بین الملل و حکومت افغانستان تمایل دارند تا حقوق زنان، اقلیت ها و همه مردم را به معامله بگذارند و به خاطر رسیدن به یک صلح صوری، دستاوردهای کشور در سالهای اخیر در زمینه حاکمیت قانون و آزادی ها و حمایت از حقوق شان را از دست دهند.

روند جدید بر مبنای درس‎های آموخته شده از گذشته

پروسه ی صلح کولمبیا بر مبنای درسهای فراگرفته شده از تداوم منازعه و نیز بررسی و مطالعه ی تجارب دوره های گذشته مذاکرات صلح تدوین شد. این درسها تحت چهار اصل اساسی خلاصه شدند که بعدها روند صلح را هدایت می کرد : گفتگوهای محرمانه برای تدوین اجندای مذاکرات  برگزاری جلسات در خارج از کولمبیا  حضور نظامیان در میز گفتگو و جلب پشتیبانی و مقبولیت منطقه ای.

رئیس جمهور غنی نیز در برنامه صلح خود از چهار اصل یادآوری نموده است. اگرچه کاربرد این واژه می تواند اشاره‎ای به روند صلح کولمبیا تلقی شود، اما اصول مورد نظر وی بیشتر به زمینه مشترک (احترام به قانون اساسی و حاکمیت قانون، ممنوع بودن مشارکت سیاسی گروههای مرتبط با تروریزم) می پردازد تا به اصولی که می توانند جهت ایجاد یک چارچوب برای مذاکرات مفید واقع شوند.

اصل دیگری که روند کولمبیا از آن تبعیت کرد، عدم اصرار بر آتش بس بود. این واقعیت که فارک از فرصت آتش بس مهیا شده در دهه نود میلادی جهت بازسازی تشکیلاتی خود استفاده کرد، توجیه یک آتش بس دیگر را قبل از رسیدن به توافق ، در برابر کسانی که نسبت به نیات فارک بد بین بودند ، مشکل می ساخت.

 تجارب دوره های پیشین مذاکرات هم چنان خاطر نشان ساخت که  آتش بس  می‎تواند احتمال شکست گفتگو را افزایش دهد. از سویی،  نبود یک آتش بس دو جانبه به این معنا است که مردم پیام های متناقضی در مورد اراده ی طرفین در مورد صلح دریافت می کنند و پس از هر رخداد خشونت بار، مردم تداوم گفتگوها را زیر سوال
می برند
.

شاید افغانستان نیز تحت چنان شرایطی گفتگو بدون آتش بس به مذاکرات صلح اقدام کند، چرا که به نظر می رسد که جناح های مختلف نمی خواهند بر سر جزئیات و شرایط آتش بس به موافقت برسند و یا آتش بس را تدوام دهند.  اما حتا بدون آتش بس رسمی نیز، لازم است تا به طور قابل ملاحظه ای از میزان خشونت ها مخصوصاً علیه مردم ملکی کاسته شود و در صورت وقوع صراحتا چنان حملاتی محکوم گردد.

درس دیگری که دو طرف منازعه  کولمبیا از خلال بررسی تجارب گذشته مذاکرات صلح فرا گرفتند، توافق بر سر تعیین اجندایی محدود برای مذاکرات رسمی بود. آخرین دوره ی قبلی مذاکرات، ۱۲ مسئله عمده و ۴۸ مسأله کوچک تر را در برداشت در حالیکه بسیاری از آن مسایل فراتر از حدودی بود که مذاکره کننده ها قادر به تصمیم گیری در مورد آن بودند، مثلا برخی گمان می کردند فارک در موقعیتی است که می تواند به طور مثال تغییر نظام اقتصادی کشور و بازنگری در مدل توسعه ی اجتماعی و یا اصلاح نظام عدلی و اصلاح حکومت را مطالبه نماید.

افغانستان تجربه ی چندین دوره مذاکرات پیشین با طالبان را در کارنامه صلح ندارد، اما هنوز هم می تواند از گذشته بیاموزد.

این کشور می تواند ابتدا مذاکرات گذشته صلح، مانند پیمان جنیوا در سال ۱۳۶۷، پیمان سال ۱۳۷۲ اسلام آباد (که پس از امضای آن رهبران مجاهدین به مکه رفتند تا قسم یاد نمایند که نسبت به آن قرارداد متعهد باقی می مانند)  میانجیگری ۱۳۷۹ سازمان ملل میان طالبان و ائتلاف شمال، پروسه سال ۱۳۸۱ در بن، تفاهم نامه حکومت وحدت ملی و  قرارداد میان حکومت و حزب اسلامی در سال ۱۳۹۶ را مرور نماید.

آنچه که درمورد تمام تفاهم های اخیر افغانستان به شمول تفاهم نامه بن، تفاهم نامه تشکیل حکومت وحدت ملی و قرارداد صلح با حزب اسلامی  قابل ذکر می باشد این است که همه عملاً با عجله صورت گرفته، هدف و حدود شان بسیار بسته بوده و با فشار و حمایت شرکای بین المللی تهیه شدند در حالیکه خود آنان نیز تحت فشار زمان بندی برنامه هایشان بودند. نشانه هایی محرز است که باردیگر این خطاها در حال تکرار اند.

زلمی خلیلزاد، فرستاده امریکا در مورد مصالحه افغانستان اخیراً ابراز داشت که وی “برای پایان بخشیدن به تراژدی افغانستان شتاب می کند ” و با تأکید ابراز امیدواری کرد که طالبان و حکومت افغانستان از فرصت انتخابات آینده ریاست جمهوری بدین منظور سودجویند، انتخاباتی که برای ماه حمل ۱۳۹۸ برنامه ریزی شده است و وی انتظار دارد که این تاریخ به عنوان ضرب الاجلی برای تحقق روند صلح و دستیابی به یک پیمان باشد. (بعد از آنکه وی نسبت به معنادار بودن این برنامه اش تحت فشار قرار گرفت  مصرانه  گفت که هم عجله دارد و هم واقع بین است.)   اعضای شورای عالی صلح نیزپیرامون این موضوع اظهار داشتند که حکومت امریکا به خلیل زاد فقط شش ماه وقت داده تا مذاکرات میان امریکا و طالبان را نهایی و اجرایی کند. چنین رویکردی، مخصوصاً با در نظرداشت این واقعیت که هنوز هم  اراده و تعهد همه ی اطراف جنگ افغانستان نسبت به مذاکرات رسمی پرسش برانگیز و ناروشن است،  منتج به یک پروسه ی سنجیده شده و عمیق نخواهد شد.

محتوای گفتگو ها چه باید باشد؟

با در نظرداشت این واقعیت که حکومت افغانستان و طالبان  و هم چنین حکومت افغانستان و امریکا در زمینه مذاکرات رسمی با یکدیگر، تجربه اندکی دارند، روشن  نیست چه مسایلی در اجندای گفتگوها گنجانده شده و مواضع هریک از اطراف منازعه در مورد آنها چیست. ورای گفتگوهای صلح، مواضع جوانب ذیدخل روشن است.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید