روزنامه ملی انیس

آموزه های دیگر پروسه های صلح برای افغانستان

بخش سوم

 در مباحثات معطوف به  دریافت یک پروسه ی صلح در افغانستان تا به حال  چند مرتبه به تجربه ی کلمبیا اشاره شده است. در ۹ جوزای ۱۳۹۷، جنرال جان نیکلسون، در حالیکه هنوز هم مسئولیت مأموریت نظامی حمایت قاطع در افغانستان را بدوش داشت، در ضمن بررسی سطح خشونت ها و افزایش صحبتها در مورد مذاکرات، به قضیه ی کلمبیا اشاره کرد. دو هفته بعد، حمدالله محب ، سفیر آن زمان افغانستان در امریکا (و مشاور شورای امنیت ملی) در تویترش نوشت که وی به کلمبیا می رود “تا با مقامات آن کشور در مورد تجارب شان پیرامون صلح و آشتی” دیدار نماید. در حالیکه جنرال نیکلسون تأکید می کرد نبرد و پیشرفت پروسه صلح می تواند هم زمان تداوم یابند، محب بعد عدالت انتقالی قرارداد صلح کلمبیا را برجسته ساخت. 

درسهایی که می توان از کلمبیا آموخت بستگی به امکان گفتگوی دوجانبه میان حکومت افغانستان و طالبان دارد. هم زمان آنها می توانند ابعاد دیگر صلح به شمول مذاکرات آزمایشی طالبان با امریکا، سهم گیری اشخاص بی طرف در گفتگوهای مختلف نهادهای غیر دولتی و یا دیگر کشورها پیرامون صلح، امکان سنجی پروسه های وسیع تر ملی – همراه و یا بدون حکومت موقت- که به  امید پیدا کردن راه حل سیاسی مطرح می شوند  و یا پروسه های وسیع تر مطرح شده در شماره ی اخیر نشریه اکورد.

قرارداد صلح حکومت کلمبیا و فارک چگونه تحقق یافت؟

پیش از مذاکرات رسمی: یک نامه، تأخیر و ۶۹ جلسه (۱۳۸۹ الی ۱۳۹۲)

گفتگوهای صلح با فارک که منتج به قرارداد صلح ۱۳۹۵ گردید با سلسله ای از تبادل نامه توسط کمیشنر صلح حکومت، فرانک پیرل، آغاز شد که بواسطه ی یک تاجر محلی به رهبران فارک انتقال داده می شد. در گام بعدی، به دنبال مشاجره ای میان آلوارو اوریبه ، رئیس جمهور کلمبیا و هوگو چاویز رئیس جمهور ونزوئلا یک ملاقات محرمانه که در تابستان سال ۱۳۸۹در برازیل ترتیب یافته بود، لغو شد.

در آن وقت هر دو جانب بیش از هر زمان دیگری، برای گفتگو آماده بودند. گروه فارک به شدت توسط نیروهای نظامی دولتی سرکوب شده بود که منجر به از دست رفتن فرماندهان کلیدی و پناهگاه های عمده شان گشت.  جنبش تضعیف شده اما به آهستگی در پی احیای توان نظامی خود بود، ولی هیچیک از طرفین در موقف برد قرارنداشت. هم چنان فشار فزاینده ای بر هر دو طرف از جانب بازیگران بین المللی و نیز تاجران کشور محسوس بود تا سرانجام خشونت خاتمه یابد و ثبات تضمین شود. بویژه ونزوئلا گروه فارک را تشویق کرد تا وارد گفتگو شود. رئیس جمهور هوگو چاوز  طبق نظر تحلیل گران امریکایی در آن زمان، دیگر گروه فارک را در راستای نقشی که وی برای خود در منطقه قایل بود، حایز اهمیت نمی دید و به فارک یادآوری کرده بود :” شما رئیس جمهوری دارید که می خواهد به عنوان یک صلح آفرین دیده شود و منطقه را متحد سازد و اهمیت دهد.” ایزاکسون در مورد چاویز می نویسد: “هر نوع منفعتی که وی از رابطه با فارک تصور داشته است، احتمالا حالا از بین رفته است.”

پس از یک ملاقات محرمانه در مرز ونزوئلا در سال ۱۳۹۰، ملاقات های مقدماتی بیشتری در هاوانا با حضور نمایندگان کوبا و ناروی، که نقش تضمین کننده و نیز تسهیل گران غیر رسمی را به دوش داشتند صورت گرفت. پس از ۶۹ جلسه در کمتر از شش ماه، هر دو جانب تصمیم گرفتند که به طور رسمی به گفتگو پیرامون  صلح بپردازند و قراردادی امضاء کردند که چهارچوب، هدف، اجندا و قوانین مذاکرات را معین می کرد.

رئیس جمهور قبلی، اوریبه، که انتقادها علیه اقدامات حکومت سانتوس  رئیس جمهور وقت را رهبری می کرد  این گفتگوها را رسانه یی ساخت. حکومت ابتداء وجود این گفتگوها را انکار کرد، اما به تاریخ ۱۴ سنبله ۱۳۹۱  رئیس جمهور سانتوس اعلان کرد که یک تفاهم نامه امضاء شده و گفتگوهای رسمی  حتماً صورت می گیرد. او تأکید کرد “اشتباهات گذشته تکرار نخواهد شد” و گفت که گزینه ی منطقه ی غیر نظامی و یا تعلیق حملات نظامی وجود ندارد و گفتگوها در خارج از کلمبیا و با حمایت بین المللی برگزار خواهد شد.

حفاظت از گفتگوهای صلح در برابر جنگ و سیاست (۱۳۹۱-۱۳۹۵)

فرانک پیرل، کمیشنر صلح کلمبیا  هنگامی که قبلا مشاور رئیس جمهور اوریبه بود چهار اصل را که وی برای موفقیت هر مذاکرات احتمالی صلح حیاتی  می دانست تدوین کرده بود. این اصول بر اساس مطالعه ی دلایل شکست مذاکرات قبلی پی ریزی شدند و بعدها همین اصول به عنوان زیربنای پروسه صلح با فارک استفاده شدند.  این چهار اصل عبارت اند از: الف) شروع مذاکرات با یک دوره تماسهای محرمانه برای توافق بر سر اجندا؛ ب) برگزاری گفتگوها در خارج از کلمبیا و دور از نظارت رسانه ها و دیدرس عامه؛ ج) تضمین حضور نماینده ی نظامیان در میز مذاکرات؛ و د) تضمین حمایت منطقه ای، بویژه از سوی دو کشور همسایه ونزوئلا و اکوادور.

مذاکرات رسمی، پس از اعلان آن در میزان ۱۳۹۱ در کوبا آغاز شد.  هیئت های مذاکره کننده در هاوانا در نزدیکی یک دریاچه و در سه خانه مجزا: یکی برای هیئت دولت و دیگری برای گروه فارک و یک خانه نیز برای هیئت نروژی، که اعضای آن به عنوان ناظر و تسهیل کننده غیر رسمی سهم داشتند زندگی می کردند. 

مجزا بودن و نزدیکی منازل، این فرصت را برای هیئت های دو جانب فراهم می ساخت تا به آسانی ملاقات و جلسه دایر نمایند. گفتگوها بر مبنای اصول ساده ای استوار بود؛ های مذاکره کننده نسبتا کوچک و تقریبا سی نفر بودند، که هیچ گاه بیش از ده نفر هم زمان در میز مذاکره  حضور نیافته و بیش از پنج نفر حق اظهار نظر نداشتند.  گروه مشاور و یا حامی دیگری نداشتند، اگرچه هر دو تیم مرتب مشاوره می کردند و در صورت نیاز متخصصان را برای تسهیل گفتگو دعوت می کردند.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید