روزنامه ملی انیس

آموزه های دیگر پروسه های صلح برای افغانستان

بخش اول

یوآن مانول سانتوس و رییس فارک تیمولون جیمز، در زمان مراسم امضای قرارداد تاریخ صلح شان در کارتاژا (کلمبیا) به تاریخ ۵ میزان ۱۳۹۵٫ جنگ کلمبیا از اواسط دهه ی ۱۹۶۰ تا زمان امضای پیمان صلح، تداوم داشت.

با توجه به رویکرد جدید مذاکرات صلح در افغانستان، بازخوانی دیگر پروسه های صلح، جهت فراگرفتن تجارب آنان میتواند سودمند افتد. اگرچه آن مذاکرات را نمی توان به عنوان الگو استفاده کرد، اما می تواند مثالهایی  در مورد امکان تحقق صلح ، انگیزه، ایده هایی برای صلح و زبان مشترک باشد. در اولین بخش  از سری جدید ، مارتینا فن بیلرت قرارداد صلح میان دولت کلمبیا و بزرگترین گروه چریکی آن کشور (فارک) در سال  ۱۳۹۵  را مرور نموده است. وی عمده ترین گزینه ها از قبیل گفتگو بدون آتش بس، ملاقات جانبین تنها در خارج از کشور، اجندای محدود و  قابل مطالبه و نیز در نظر گرفتن زمان لازم را بحث نموده و توضیح می کند که کارنامه ی صلح کلمبیا چگونه موارد امکان پذیر پروسه ی صلح و موارد چالش بر انگیز برای پایان دادن به یک جنگ پیچیده  را مطرح می سازد.

منازعه ی کلمبیا؛ شباهت ها و تفاوت های آن با افغانستان 

افغانستان در جستجوی پروسه ی صلح

افغانستان در پی یک پروسه ی صلح است. حکومت افغانستان با هدف به دست آوردن ابتکار صلح، اخیرا یک برنامه ی صلح را ارایه کرده است.  ایالات متحده نیز مرتب زیگنالهای (امواج) خبری پیرامون امکان دستیابی به یک راه حل – یا از راه گفتگوهای مستقیم با طالبان و یا با حضور حکومت افغانستان – قبل از آنکه کاسه ی صبر رییس جمهورش لبریز شود- می فرستد.  طالبان نیز مواضع خود را منعطف ساخته اند تا امکان گفتگوهای آزمایشی را فراهم سازند اما تا به حال تعهد و یا خواستی جهت صلح از طریق گفتگوی دو جانبه ابراز نکرده اند. رابطه ی سه جانبه (حتی بدون احتساب دیگر زمینه های منطقه ای و یا بین المللی)  پیچیده است و تا به حال منجر به شکل گیری یک پروسه ی هدف مند و یا تفاهم نگشته است، اگرچه، (این روند) فرصت هایی را فراهم  می کند.

با وجود مطرح شدن امکان یک پروسه ی صلح و تمایل به تسریع کردن این پروسه، اغلب کمتر موضوعاتی مورد التفات قرار می گیرند که ناظر بر مدت زمان مذاکره، دشواری و نا استواری آن، میزان باور به صلح و شکیبایی و نیز نیاز به مهارت رسیدن و حفظ  توافق  صلح می باشند.

بنابراین مطالعه ی دیگر پروسه های صلح می تواند به مباحث صلح عمق لازمه بخشیده و آنان را هم امیدوار سازد (که دو جانبی که احساس می کنند متضرر شده، به یکدیگر  پشت کرده و قابل اعتماد نیستند، می توانند به صلح برسند) و نیز یادآور واقع گرایی باشند ( چرا که پروسه های صلح طولانی بوده و غالبا به ناکامی منجر میگردند و رهآورد آنها در کوتاه مدت نمی تواند منجر به امیدواری برای برقراری ثبات گردد.)

اولین بخش  (از این سری) به بررسی مورد کلمبیا می پردازد و البته تأمل لازم را نیز مطمح نظر دارد، چرا که چندین دهه مطالعات افغانستان خاطر نشان می سازد که منازعات،  زمانی که از درون بررسی می شوند، در مقایسه با مشاهده ی آن از خارج و یا از بالا، بسیار مغلق تر و وابسته به بافتار است. با این وجود، جهت امکان مقایسه ی دو کشور و برای ایجاد انگیزه و ارایه تجارب آن، این بخش با فشرده ی بازخوانی  منازعه ی کلمبیا و ارتباط آن با افغانستان آغاز شده و سپس به طور مبسوط تر به گفتگوهای صلح و نیز بررسی اجمالی ارتباط آن گفتگوها با مورد افغانستان می پردازد.

درگیری در کلمبیا

درگیری کلمبیا ریشه  در جنگ داخلی میان دو حزب اصلی کشور، محافظه کاران و لیبرال ها دارد که در سال۱۳۲۸  شروع شد. بعد از یک دهه خشونت که منجر به کشتار تقریبا دو صد هزار تن گردید، دو جانب تصمیم گرفتند که قدرت را بر اساس یک نظام دو حزبی تقسیم کنند که باعث حذف دیگر گروه ها گردید.  زمانی که زمین داران کوچک و زارعان نسبت به مصادره ی مزارع شان جهت توسعه ی فارم های (زراعت) صنعتی اعتراض کردند، حکومت جدید با تکیه بر حمایت امریکا، کمپاین سرکوبگرانه ی ضد کمونیستی را آغاز کرد و این سرکوبها منجر به ظهور گروه های شورشی جدید به شمول فارک گردید که به کمونیستها وابستگی داشتند. تأسیس فارک (FARC)– نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (۲) – بویژه  محصول حملات وسیع ارتش طی سال ۱۳۴۲  بر  “جوامع مدافع خود” (self-defence community) در جنوب کشور می باشد.

با وجود آنکه فارک راهش را به سوی شهرها نیز باز نمود، اما وسیعا به صورت یک جنبش روستایی باقی ماند. این جنبش بسیار منظم و متشکل از گروههای کوچک تاکتیکی بود که واحدهای بزرگ جنگی را شکل می دادند که می توانستند به صورت قطعه های منطقه ای تنظیم گردند.

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید